محمدتقى نورى
391
اشرف التواريخ ( فارسي )
نفر « 1 » قدراندازان قوىبازو آمده ملحق به معسكر فيروزى اثر « 2 » گرديده در تيرپل محتشد و آماده نشسته ، رهنورد طريق غوريان و مستعد مقابله و مقاتلهء سپاه افغان مىباشند . ارباب شقاق بنابر اظهار جلادت به عزم تلاقى با قزلباشيهء خراسان و عراق و يا به جهت « 3 » تحقيق و « 4 » تعيين لشكر ظفر « 5 » يساق ركابى از جانب شاهزادهء بالاستحقاق يك منزل پيش آمده در صحراى زنگى صبا اعلام نكبت را « 6 » برافراشتند و همّت بر منازلت و مناجزت جنود نصرت ورود گماشتند . عساكر بهروزى شعار جسارت و استقبال معاندين شوكت عليّه را پيشآمد كار خود دانسته از تيرپل تير كفاح را به زه آورده با رماح مصقول و سفّاح مسلول مانند « 7 » سيل بلا به جانب زنگى صبا منحدر شدند . در همان روز سپاه افغان بعد از توقّف يك شب و پس « 8 » از تحقيق مطلب و تعيين شدن سپاه از جانب شاهزادهء كاملنسب ، رعب و هراس فزون از قياس بر ضماير آن گروه حقناشناس راه يافته ، بلافاصله و درنگ از مقابلهء غازيان پلنگ چنگ رو برتافته عزيمت قهقرا به غوريان نموده ، فيروز ميرزا را از كيفيّت و كميّت « 9 » امر سپاهى و لشكر و نزول و ورود ( 158 ب ) عساكر نصرتاثر آگاهى دادند و سيلاب فكر و اندوه را بر خاطر مشوّش او گشادند . امراى مأمورين به رهنمونى اقبال سعادت قرين خسرو بىهمال و مساعدت بخت فيروزى آيين شهزادهء بلنداقبال با ابهّت و مناعت « 10 » تمام و اهبت و شوكت ما لا كلام وارد صحراى زنگى صبا و اعلام ظفر فرجام « 11 » در محل اردوى خذلان اثر افاغنهء تيرهراى برپا نموده ، در انديشهء رزم صباح هركسى مشغول به كار و در تهيهء اسباب مكاوحت و پيكار بودند .
--> ( 1 ) . مج : نفر از . ( 2 ) . مج : ظفر . ( 3 ) . مج : بنابر . ( 4 ) . مج : « و » ندارد . ( 5 ) . مج : نصرت . ( 6 ) . مج : « را » ندارد . ( 7 ) . مج : چون . ( 8 ) . مج : بعد . ( 9 ) . مج : كميّت و كيفيّت . ( 10 ) . مج : روعت . ( 11 ) . مج : فرجام را .